راستش این چندروزمرددبودم که آپ کنم اماهرچی
فکرکردم چیزی به ذهنم نرسید نمی خواستم
کلیشه ایی باشه تاامروز که این کامنت خصوصی
رودیدم وجرقه زده شد!
"سلام
نمیدونم اسمت زهراست یا سمیه حالا
بهرام خان دایی منه خیلی ادم خوبیه . منم خیلی
دوستش دارم . ولی بزار یه چیزی رو بهت بگم . دایی
هر موقع میاد خونه ما با اون ماشین خوشگلش هر روز
بیشتر از روز قبلش شوخی میکنه . اصلا این طور نیست
که او روز به روز پژمرده تر از روز قبل میشه . خدا میدونه
شما دانشجویان حقوق چی سر این دایی ما در میارد که
پیش شماها روز به روز بیشتر خسته نشون میده. نمیدونم
دایی چی تو این دانشگاه دیده که ول نمیکنه . ماشالله خودتون
بهتر میدونید که او نیاز به این پولها نداره. ولی نمیدونم چرا چرا ... ."
باراول که خوندم موندم،دایی بهرام کیه؟این چی می گه؟
گفتم حتما مخاطبش سمیه است ولی سمیه که آدرس وبشو
می ذاره وکم پیش میادکه باجزیره کامنت بذاره خوب پس اگه
مخاطبش سمیه بود باید تواون یکی وبلاگش می ذاشت نه
اینجا!!! یه باردیگه که خوندم فهمیدم قضیه ازچه قراره این
کامنت مربوط به پستی که سمیه راجع به استاد فرهمند
نوشته ومنظورایشون هم ازدایی بهرام،استاد فرهمنده!!!
درمورد اسممون که پرسیدین خدمتتون عرض کنم اولا من و
سمیه یکی درمیون آپ می کنیم وماتاجایی که یادمون باشه
آخرهرآپ اسممونو می نویسیم
درثانی سمیه همیشه بافونت مشکی می نویسه ومن
ترجیح می دم فونت رنگی باشه پس تشخیص نویسنده
چندان کارمشکلی نیست
موردبعداین که کاملا آگاهیم که دایی جانتان خوش
سلیقه هستن و ایضا ماشینشان هم خوشگل!!!
درمورد دانشجویان حقوق کاملا موافقم که ۹۰٪
حقوقی هاعتیقه تشریف دارن
اما عارضم حضورتون که ما لطف خاصی نسبت به دایی
شما داریم ایشون یکی ازبهترین اساتید دانشگاه وازنظر
معلومات ودانش درسطح فوق العاده ایی هستن اما
تنها عیب ایشون وقت نشناسی شونه ماهمیشه با
این موضوع مشکل داشتیم وکلاساشون اکثرایه روز
درمیون تعطیل بود!!!
من به شخصه ترجیح می دم دوسال طرح وکالتم رو
درخدمت استاد باشم ودرکنارایشون بگذرونم چون
مطمئنم کمک هاشون خالصانه وصادقانه است.
اگرآدرس وبلاگتون روگذاشته بودید(درصورت وجودنه عدم!)
ترجیح می دادم اونجا جوابتونوبدم اما ناخواسته سبب خیر
شدین وباعث شدین آپ کنم!!
شاید باورنکنیدکه یکی ازبهترین کلاس های من آیین دادرسی
مدنی۲بودکه ترم ۶درجوار استاد باوجود بعضی ها به بهترین
شکل ممکن سپری شد.
راستی سلام مارا به دایی بهرامتان برسانید!!!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
پ.ن۱:راستش خیلی دوست داشتم یک شنبه با بچه ها
باشم ولی متاسفانه کاری پیش اومد که قسمت نشد
باهم باشیم اما تصادفا ساعت ۹.۳۰کنارزیتون ردمی شدیم مادر
جان فرمودن اگه دیرنشده می تونی بری وجواب شنیدن که تنها
کاری که الان ازمن برمیاد برم ظرفاشونو جمع کنم!!!
پ.ن۲:چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ،
نه اراده دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه
متانت دوست داشته نشدن، با این حال مدام شعر عاشقانه
میخوانند.............!
بعدا نوشت:باوجود تاکید های مکررهادی،فقط می تونم
بگم دست کسایی که زحمت کشیدن دردنکنه وجای تمومه
کسایی که نیومدن خیلی خیلی خالی بود
خیلی خوش گذشت اونقدرکه فکم رسماتایه هفته قفل کرده
- یه بنده خدا استاد زبان شده بود وبلد نبودفارسی اسپیکینگ کنه
-همون بنده خداکناردختراعرق شرم می ریخت ودستیارش عرقاشو
پاک می کرد!!!
-همون بنده خداازکنارمیزغذاجم نمی خورد ودعامی کرد کاش خدا
سیرش نمی کردومی تونست همه غذاهاروبخوره!!!
-کلکسیون عکس مارمولکه
-نوشته های روسری مژده
وخیلی چیزای خوب دیگه